باهوشا جواب بدن
جز به تأیید آسمانی نیست
اوفتاده است در جهان بسیار
بیتمیز ارجمند و عاقل، خوار
کیمیاگر به غصه مرده و رنج
ابله اندر خرابه یافته گنج
پير مرد از جايش برخاست تا به بيرون برود...
اما وقتي که بلند شد، عصاي خويش را بر عکس بر زمين نهاد.....
و چون دسته عصا بر زمين بود، تعادل کامل نداشت...
ديگران فکر کردند که او چون پير شده، ديگر حواس خويش را از دست داده و متوجه نيست که عصايش را بر عکس بر زمين نهاده.....
به همين خاطر صاحبخانه با حالتي که خالي از تمسخر نبود به وي گفت:
پس چرا عصايت را بر عکس گرفته اي؟!
پير مرد آرام و متين پاسخ داد:
زيرا انتهايش خاکي است، مي خواهم فرش خانه تان خاکي نشود.....
مواظب قضاوتهايمان باشيم....
چه زيبا گفت دکتر شريعتي:
براي کسي که ميفهمد
هيچ توضيحي لازم نيست
و
براي کسي که نميفهمد
هر توضيحي اضافه است
آنانکه ميفهمند
عذاب ميکِشند
و
آنانکه نميفهمند
عذاب مي دهند
مهم نيست که چه "مدرکي" داريد
مهم اينه که چه "درکي" داريد.
فساد اداری امری بسیار مذموم و ناپسند و در عین حال اجتناب ناپذیر میباشد که ادعای به صفر رساندن آن جزئی از محالات خواهد بود. بدون شک اگر روزی فساد اداری در سیستم اداری به حداقل ها هم برسد شاید آن وقت بتوان ادعا کرد ،که سیستم اداری در مقابله با فساد روند رو به رشدی را طی کرده است و برای تحقق چنین امری باید همه دست در دست هم و با عزمی بسیار جدی برای مبارزه با این پدیده شوم وارد میدان شویم، تا که شاید از حداکثرهای فساد اداری به حداقلهای آن برسیم. امروزه مهمترین نشانه های فساد اداری در جوامع بشری میتوان "ارتشاء،اختلاس،کلاهبرداری،بیعدالتی وباج خواهی اداری، اقوام و تبار را به کار گماشتن ،باند بازی ،کم کاری،زمینه های ایجاد نارضایتی در ارباب رجوع و.. که تمامی این مصادیق هنجارشکن باعث زدن ضربه مهلک بر بدنه اداری کشورمیگردد .
بدون شک با رشد روند فساد اداری و بیعدالتی در توزیع ناعادلانه مناصب اداری چنین جوامعی از رسیدن به توسعه پایدارباز خواهند ماند. وقتی بازیهای جناحی و قدرت طلبی و سهم خواهی احزاب و دسته جات سیاسی راه ورود شایستگان را به مناصب مدیریتی مسدود نموده است ، هنگامیکه داسهای قدرت و انتقام علفهای زیبا و قابل رشد و نمو صحرای مدیریتی را درو میکند ، و بجای آن علفهای هرز را رشد میدهند، با چنین رویکردی رسیدن به یک سیستم اداری سالم راهی بس دشوارو طاقت فرسا خواهد بود. عوامل بسیاری در رشد سریع افسار گسیخته فساد اداری میتواند نقش اساسی را بازی نماید من جمله عوامل فرهنگی میتوان به ضعف وجدان کاری و نبود انضباط اجتماعی،عدم اطلاع کافی مردم از قوانین و مقررات، این فرایندها خواهد توانست بزرگترین بحران را در سیستم اداری بوجود آورده و مادیگری انسانها را رواج دهد. چراغ سبز نشان دادن انسانها به مادیگری و غفلت از راهکارههای قرانی و انسانی میتواند منشاء بروز فاجعه و بحران درتمامی فرایندهای زندگی عادی و اداری باشد. از اصلی ترین عوامل اقتصادی که میتواند زمینه بوجود آمدن فساد اداری شودمیتوان به عواملی نظیر نبود درآمد کافی برای کارکنان بدون توجه به خط فقر موجود،بی عدالتی محض درتوزیع درآمدها ، گاها تفاوت فاحش فیش های حقوقی کارکنان نسبت به همدیگر،عدم نگاه روانکاوانه مدیران نسبت به زیردستان ،بی توجهی مسئولین به مشکلات کارکنان زیر مجموعه ، همگی این عوامل باعث رشد قارچ گونه فساد اداری در سیستمهای اداری خواهد شد . دلیل دیگری که میتواند بر پیدایش فساد اداری و یاس و ناامیدی مردم از روند اداری دخیل واقع گردد رشد بی حد و حساب ورسیدن یک شبه عده ای انگشت شمار از مدیران به ثروتهای باد آورده که اگر بزرگترین دانشمندان ریاضی هم در قید حیات بودند قطعا توان حل این معما از قدرت علمی آنان خارج بود ، به فرض اینکه چنین مدیرانی ماهیانه هم صدمیلیون تومان حقوق حلال میگرفتند ، در عرض سی سال عمر کارمندی هم توان چنین انباشت مالی را نداشتند .
اگر روزی در مدیران و کارکنان تغییر نگرشی اساسی صورت پذیرد و ازاین تصور خام خور را رها کنند که دوره " حاکم بودن " سپری و باید به تصور صحیح "خدمتگزار شدن " در مناصب اداری برسند ودر کنار این تغییر نگرش به اررزشهای اسلامی و دینی و نقش بنیادین آن در تحول و سلامت اداری نیز باور قلبی داشته باشند، بدون شک هرگز چنین نمیشد که فردی که تا دیروز از فروش "پوست گوسفند " به سختی امرارمعاش میکرد امروزه یکباره به غول بزرگ نفتی تبدیل گردد . متاسفانه این امر به تجربه ثابت شده که کارکنان هر زمان در محیط اداری و کاری خود احساس تبعیض و بیعدالتی نمایند، قطعا با کم کاری و بیتفاوتی و عکس العمل های گوناگون در فعالیت اداری عکس العمل نشان خواهند داد. این مسئله خودبخود یکی از مهمترین عامل در پیدایش و بروز نابهنجاری های اداری خواهد بود. همانگونه که در ابتدا مطلب هم اشاره نمودیم رهبر معظم انقلاب سالهاست که خطر فساد اداری را به مسئولین گوشزد میکند معظم له در فرمان هشت ماده ای خویش نیز این مهم را به مسئولین یادآورشده است.ایشان در نماز جمعه آذر ماه سال هشتاد میفرمایند:"هیچ چیز مردم را به قدر این خوشحال نمیکند که نظام جمهوری اسلامی در راه احقاق حق عامه مردم با زورگوها و مفسدها و زیاده خواه ها و مفت خورها مقابله کند".اخیرا هم با تاکید بر اینکه با خطاب کردن دزد، و "دزد " " دزد " گفتن صورت مسائل حل نخواهد شد و باید اهتمام جدی در برخورد با دزدیها صورت پذیرد. این نقشه راه رهبری میتواند جدیت بیشتر مسئولین در برخورد با معضلات را به دنبال داشته باشد.متاسفانه در کشور نبود ثبات شغلی و کم رنگ شدن امیدها به داشتن و پایدار بودن مناصب و شغلهای مدیریتی و از همه مهمتر روزمره زده گی فعالیت مدیران از اساسی ترین عوامل دخیل در فساد اداری میباشد.در بسیاری از کشورهای دنیا برنامه های سازمانی برای سیستمهای اداری بصورت ده ساله تدوین میگردد که با حتی در صورت تغییرات در سطوح عالی مسئولیتهای سازمانی افراد ،آن برنامه ها نیز تداوم و پیشرفت خواهد یافت. اما رویه بسیار ناپسندی که در سیستم اداری ما حاکم شده است با تغییر یک مسئول کلیه سیاستهای قبلی مسئول قبلی به بوته فراموشی سپرده که همین امر باعث بلاتکلیفی اداری و وارد آمدن هزینه های زیادی به کشور میگردد. تسویه حسابهای سیاسی و نبود شایسته سالاری در سپردن مدیریتها به افراد توانمند همواره بعنوان یکی از زمینه های پیدایش فساد اداری زنگ خطر را برای متولیان امر به صدا درآورده است.پ نظام اداری سالم یک ابزار توزیع عادلانه خدمت و حق طبیعی جهت کلیه آحاد جامعه میباشد،زمانی که مردم در توزیع عادلانه خدمت احساس بیعدالتی نمایند قطعا این بیعدالتی باعث هرج و مرج و نابسامانی اقتصادی خواهد شد.
وقتی که "فساد اداری"در سیستم اداری جامعه به یک فرهنگ تبدیل شود دیگر هیچکس به قبح و زشتی آن فکر نمیکند زیراوقتی احساس میکند که بیشتر افراد به آن صورت رفتار مینمایند و برای خود حصاری از اعتماد و اطمینان دور خویش میتند . به هر صورت فساد در سیستمهای اداری منشا و سرفصل کج رویهای زیادی میشود که باعث ایجاد چالشهای جدی در توسعه سیاسی جوامع نیزمیگردد زیرا که اگر در جامعه ای عوامل دخیل در نابهنجاریهای اداری تقویت شود قطعا این امر اعتماد مردم نسبت به سیستم اداری را به صورت مستقیم تحت تاثیر قرار خواهد داد و در این صورت منافع اکثریت جامعه در تضاد با سیاستهای حاکمیت قرار میگیرد که چنین روندی باعث آشفتگی جدی در بروکراسی اداری خواهد شد.
لﻘﻤﺎﻥ ﺣﮑﯿﻢ ﮔﻮﯾﺪ :
ﺭﻭﺯﯼ ﺩﺭ ﮐﻨﺎﺭ ﮐﺸﺘﺰﺍﺭﯼ ﺍﺯﮔﻨﺪﻡ ﺍﯾﺴﺘﺎﺩﻩبوﺩﻡ؛ ﺧﻮﺷﻪ ﻫﺎﯾﯽ ﺍﺯﮔﻨﺪﻡ ﮐﻪ ﺍﺯ ﺭﻭﯼ ﺗﮑﺒﺮ ﺳﺮﺑﺮ ﺍﻓﺮﺍﺷﺘﻪﻭ ﺧﻮﺷﻪ ﻫﺎﯼ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﮐﻪ ﺍﺯ ﺭﻭﯼ ﺗﻮﺍﺿﻊ ﺳﺮﺑﻪ ﺯﯾﺮﺁﻭﺭﺩﻩﺑﻮﺩﻧﺪ،
ﻧﻈﺮﻡ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺳﻮﯼ ﺧﻮﺩﺟﻠﺐ ﻧﻤﻮﺩﻧﺪﻭﻫﻨﮕﺎﻣﯽ ﮐﻪ ﺁﻥ ﻫﺎ ﺭﺍﻟﻤﺲ ﻧﻤﻮﺩﻡ، ﺑﺴﯿﺎﺭ ﺗﻌﺠﺐ ﻧﻤﻮﺩﻡ؛ ﺧﻮﺷﻪ ﻫﺎﯼ ﺳﺮﺑﺮ ﺍﻓﺮﺍﺷﺘﻪ ﺭﺍﺧﺎﻟﯽ ﺍﺯﺩﺍﻧﻪ ﻭﺧﻮﺷﻪ ﻫﺎﯼ ﺳﺮﺑﻪ ﺯﯾﺮ ﺭﺍ ﭘﺮ ﺍﺯ ﺩﺍﻧﻪ ﻫﺎﯼ ﮔﻨﺪﻡﯾﺎﻓﺘﻢ .
ﺑﺎ ﺧﻮﺩ ﮔﻔﺘﻢ : ﺩﺭﮐﺸﺘﺰﺍﺭ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻧﯿﺰ ﭼﻪ ﺑﺴﯿﺎﺭﻧﺪ ﺳﺮﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪﺑﺎﻻ ﺭﻓﺘﻪ ﺍﻧﺪ ﺍﻣﺎ ﺩﺭﺣﻘﯿﻘﺖ ﺧﺎﻟﯽ ﺍﻧﺪ ..
ﺩﻭﺩ ﺍﮔﺮ ﺑﺎﻻ ﻧﺸﯿﻨﺪ ﮐﺴﺮ ﺷﺄﻥ ﺷﻌﻠﻪ ﻧﯿﺴﺖ
ﺟﺎﯼ ﭼﺸﻢ ﺍﺑﺮﻭ ﻧﮕﯿﺮﺩ ﮔﺮ ﭼﻪ ﺍﻭ ﺑﺎﻻﺗﺮ ﺍ
ﺷﺼﺖ ﻭ ﺷﺎﻫﺪ ﻫﺮ ﺩﻭ ﺩﻋﻮی ﺑﺰﺭﮔﯽ ﻣﯿﮑﻨﻨﺪ
ﭘﺲ ﭼﺮﺍ ﺍﻧﮕﺸﺖ ﮐﻮﭼﮏ ﻻﯾﻖ ﺍﻧﮕﺸﺘﺮ ﺍﺳﺖ؟ 
ﺁﻫﻦ ﻭ ﻓﻮﻻﺩ ﺍﺯ ﯾﮏ ﮐﻮﺭﻩ ﻣﯽ ﺁﯾﻨﺪ ﺑﺮﻭﻥ
ﺁﻥ ﯾﮑﯽ ﺷﻤﺸﯿﺮ ﮔﺮﺩﺩ، ﺩﯾﮕﺮﯼ ﻧﻌﻞ ﺧﺮ ﺍﺳﺖ 
ﮔﺮ ببینی ﻧﺎﮐﺴﺎﻥ ﺑﺎﻻ ﻧﺸﯿﻨﻨﺪ ﺻﺒﺮ ﮐﻦ
ﺭﻭﯼ ﺩﺭﯾﺎ ﮐﻒ ﻧﺸیند قعر
ﺩﺭﯾﺎ ﮔﻮﻫﺮاست.
بهتر که به کنجی برود غاز بچراند،
آن کس که بداند و نداند که بداند،
بهتر که خویش را به گوری بچپاند،
آنکس که نداند و بداند که نداند،
با پارتی و پول خر خویش براند،
وان کس که نداند و نداند که نداند،
در پست ریاست ابدالدهر بماند!!!
از این پس معلم ندارد غمی /
فزون گشته مالش ندارد کمی /
چنان ریختم در حسابش دلار /
که از شادمانی زند هی هوار /
بسی ریختم در حسابش تومن /
که سالار گشته به هر انجمن /
چنان پر شده در حسابش ریال /
که گشته ز غم جملگی بی خیال /
از آنجا که هست در حسابش یوان /نباشد دگر صبح و شب فکر نان /چنان دادمش درهم و روپیه /که تو پیش او گشته ای روسیه /چو اجرا بشد رتبه بندی ز مهر /حقوقش رسیده به مرز سپهر /نبینم دگر طعنه بر او زنی /عزیزش بدار چون برادر زنی /بدادم به او کارت گردشگری /تو اکنون شوی پیش او مشتری /معلم کنون سرور عالم است /حقوق تو پیش معلم کم است /دگر چاه نفت تو گردیده خشک /روان معلم معطر چو مشک /بخندید نفتی که تو کیستی /
به اندازه ی خردلی نیستی /
برو از سر ما تو بردار دست /
که نفتی ز ثروت بسی گشته مست /اگر باز بینم که کل کل کنی /زنم بر سرت بشکه ی ده تنی /به ماریف گویم که عیبش بگیر /صداقت بسی گشته پیشت دلیر /چو فانی شنید این سخن شد غمین /بیانداخت خود را به روی زمین /بگفتا کنون من مصمم شدم /به پیش معلم بسی خم شدم /به غیر از حقوقش دهم وامها /رود رستوران و خورد شامها /
اروپا:موفقيت مدير بر اساس پيشرفت مجموعه تحت مديريتش سنجيده ميشود.
ايران:موفقيت مدير سنجيده نميشود،بلكه خود مدير نشانه موفقيت است.
اروپا:مديران بعضى وقتها استعفا ميدهند.
ايران:عشق به خدمت مانع از استعفا ميشود.
اروپا:افراد از مشاغل پايين شروع ميكنند و بتدريج ممكن است مدير شوند.
ايران:افراد مادرزادى مدير هستند و اولين شغلشان در بيست سالگى مديريت بزرگترين هاى كشور است.
اروپا:براى يك پست مديريت،دنبال مدير ميگردند.
ايران:براى يك فرد ،دنبال پست مديريت ميگردند و در صورت لزوم اين پست ساخته ميشود.
اروپا:يك كارمند ساده ممكن است سه سال بعد مدير شود.
ايران:يك كارمند ساده ،سه سال بعد همان كارمند ساده است،در حاليكه مديرش سه بار عوض شده.
اروپا:اگر بخواهند از دانش و تجربه كسى حداكثر استفاده را بكنند ،او را مشاور مديريت ميكنند.
ايران:اگر بخواهند از كسى هيچ استفاده اى نكنند ،او را مشاور مديريت ميكنند.
اروپا:اگر كسىى ازكاربركنارشود،عذرخواهى ميكند و حتى ممكن است محاكمه شود.
ايران:اگر كسى ازكاربركنارشود،طى مراسم با شكوهى ازاوتقديرميشودوپست مديريت جديد ميگيرد.
اروپا :مديران به صورت مستقل استخدام و بركنارميشوند،ولى به صورت گروهى وهماهنگ كارميكنند.
ايران:مديران به صورت مستقل وغيرهماهنگ كار ميكنند،ولى به صورت گروهى استخدام و بركنارميشوند .
اروپا:براى استخدام مدير،در روزنامة آگهى ميدهند وبابرخى مصاحبه ميكنند.
ايران:براى استخدام مدير ،به فرد مورد نظر تلفن ميكنند.
اروپا:زمان پايان كاريك مديروشروع كارمدير بعدى مشخص است.
ايران:مديران در همان روز،حكم مديريت يا بركناريشان را ميگيرند.
اروپا:همه ميدانند درآمد قانونى يك مدير زياد است.
ايران:مديران انسانهاى ساده زيستى هستند كه درآمدشان به كسى ربطى ندارد.
اروپا:براى مديريت ،سابقه كارمفيد و لياقت لازم است.
ايران:براى مديريت ،مورداعتماد بودن كفايت ميكند.
اروپا:مديران انسان هاى وقت شناس وشيك پوشى هستند.
ايران:چيزى كه مهم نيست وقت و ظاهر اجتماعى مدير است و هر چه قيافه آشوب تر بهتر.
اروپا:مدير متشخص ترين و مودب ترين فرد سازمان است.
ايران:مدير گستاخ ترين فرد سازمان است.
اروپا:اگر تخلفى ازمديرى گزارش شود پدر مدير در مى آيد.
ايران:اگر تخلفى از مديرى گزارش شود پدر گزارش دهنده در مى آيد.
اروپا:مدير فعالترين فرد سازمان است بامشغله فراوان.
ايران:مدير كم كارترين فردسازمان است با مشاغل فراوان.
اروپا:مدير هميشه درمحل كارش ديده ميشود
ايران:مديراكثرا در ويلاهاى سازمانى ديده ميشود.
اروپا:مديران اول فكر ميكنند بعداعمل ميكنند
ايران:مديران اول عمل ميكنند بعد فكر ميكنند
اروپا:اگر به مديري پيشنهاد طرحى بدهيد در سود آن طرح شريك هستيد و پاداش ميگيرد
ايران:مدير شما را مسخره ميكند ولى طرح را به نام خودش ثبت قانونى ميكنه .
من دزد شبرو نیستم
من پهلوان عالمم
من تیغ رویارو زنم
بر قدسیان آسمان
من هر شبی یاهو زنم
گر صوفی از لا دم زند
من دم ز الاهو زنم
باز هوایی نیستم
فاتیهوی جان آورم
عنقای قاف غربتم
کی بانگ بر تیهو زنم؟
خاقان اردو دار اگر
از جان مگردد ایل من
صاحبقران عالمم
بر
ایل و بر اردو زنم
خیز ای توانگر پیش من
بنشین به زانوی ادب
من پادشاه کشورم
کی پیش تو زانو زنم؟
از بهر ديدن حيدر کرار ميرويم ،
درب بهشت گر نگشايند به روي ما ،
گوييم يا علي و ز ديوار ميرويم
جهان با این فراخی تنگت آیو
چو فردا نامه خوانان نامه خوانند
تورا از نامه خود ننگت آیو
Je voudrais parler à mon père
Je voudrais oublier le temps
Pour un soupir, pour un instant
Une parenthèse après la course
Et partir où mon cœur me pousse
Je voudrais retrouver mes traces
Où est ma vie ou est ma place
Et garder l´or de mon passé
Au chaud dans mon jardin secret
Je voudrais passer l´océan, croiser le vol d´un goéland
Penser à tout ce que j´ai vu ou bien aller vers l´inconnu
Je voudrais décrocher la lune, je voudrais même sauver la terre
Mais avant tout je voudrais parler à mon père
Parler à mon père…
Je voudrais choisir un bateau
Pas le plus grand ni le plus beau
Je le remplirais des images
Et des parfums de mes voyages
Je voudrais freiner pour m´asseoir
Trouver au creux de ma mémoire
Des voix de ceux qui m´ont appris
Qu´il n´y a pas de rêve interdit
Je voudrais trouver les couleurs, des tableaux que j´ai dans le cœur
De ce décor aux lignes pures, où je vous vois et me rassure,
Je voudrais décrocher la lune, je voudrais même sauver la terre,
Mais avant tout, Je voudrais parler à mon père..
Je voudrais parler à mon père..
Je voudrais oublier le temps
Pour un soupir pour un instant
Une parenthèse après la course
Et partir où mon cœur me pousse
Je voudrais retrouver mes trace
Où est ma vie, où est ma place
Et garder l´or de mon passé
Au chaud dans mon jardin secret
Je voudrais partir avec toi
Je voudrais rêver avec toi
Toujours chercher l´inaccessible
Toujours espérer l´impossible
Je voudrais décrocher la lune,
Et pourquoi pas sauver la terre,
Mais avant tout, je voudrais parler à mon père
Parler à mon père..
Je voudrais parler à mon père
Parler à mon père..
می خواهم با پدرم حرف بزنم
می خواهم گذر زمان را
برای یک لحظه فراموش کنم
یک آرامش بعد از یک دوران سخت
و به جایی بروم که قلبم مرا می برد
می خواهم رد پایم را
در مسیر زندگیم بیابم
و ارزش گذشته ام را
در باغ پنهانیم نگه دارم
می خواهم از اقیانوس عبور کنم، از کنار پرنده ساحلی بگذرم
و به همه آن چیزی که دیدم فکر کنم و به سمت ناشناخته ها بروم
می خواهم ماه را از قلاب بردارم، می خوام زمین را نیز نجات بدهم
ما قبل از همه اینها می خواهم با پدرم حرف بزنم
می خواهم با پدرم حرف بزنم...
می خواهم یک قایق انتخاب کنم
نه خیلی بزرگ، نه خیلی زیبا
و آن را پر از عکسها
و عطرهای سفرهایم بکنم
می خواهم لحظه ای درنگ کنم و بنشینم
و در عمق حافظه ام
صدای کسانی را بیابم که به من چیز آموختند
و ممنوعیتی برای فکر کردن به آنها وجود ندارد
می خواهم رنگ تابلوهایی را پیدا کنم که در قلبم دارم
رنگ این دکور زیبا و ناب، جایی که در آن شما را میبینم و به قلبم اطمینان می بخشد
می خواهم ماه را از قلاب بردارم، می خواهم زمین را نیز نجات دهم
اما قبل از همه اینها، می خواهم با پدرم حرف بزنم...
می خواهم با پدرم حرف بزنم...
می خواهم گذر زمان را
رای یک لحظه فراموش کنم
ک آرامش بعد از یک دوران سخت
و به جایی بروم که قلبم مرا می برد
می خواهم رد پایم را
در مسیر زندگیم بیابم
و ارزش گذشته ام را
در باغ پنهانیم نگه دارم
می خواهم با تو بروم
می خواهم با تو رویا پردازی کنم
همیشه به دنبال دست نیافتنی ها بوده ام
همیشه آرزوی نا ممکن ها را داشته ام
می خواهم ماه را از قلاب بردارم و چرا که زمین را نجات ندهم!
اما قبل از همه اینها، می خواهم با پدرم حرف بزنم...
می خواهم با پدرم حرف بزنم...
آزاد کردن اسیرانی است که"
"زنجیرهای خود را می پرستند"...
سخت ترین زنجیرها زنجیرهای فکری است
: "در جامعه ای که خرد حاکم نیست" "خردمندی ، دقیقا معادل دردمندی است...".......
ﭼﻪ در درﯾﺎ، ﭼﻪ در رؤﯾﺎ، چه در دروغ، ﭼﻪ در ﮔﻨﺎﻩ
چه در خوشی، چه در قدرت، چه در جهل، چه در انکار
چه در حسد، چه در بخل، چه در کینه، چه در انتقام
مواظب باشیم غرق ﻧﺸﻮﻳﻢ!
انسان بودن، خود به تنهایی یک دین خاص است که پیروان چندانی ندارد…
"مهاتما گاندي"
خاطرات کودکی زیباترند / یادگاران کهن ماناترند
درسهای سال اول ساده بود / آب را بابا به سارا داده بود
درس پند آموز روباه و خروس / روبه مکار و دزد و چاپلوس
روز مهمانی کوکب خانم است / سفره پر از بوی نان گندم است
کاکلی گنجشککی باهوش بود / فیل نادانی برایش موش بود
باوجود سوز و سرمای شدید / ریزعلی پیراهن از تن می درید
تا درون نیمکت جا می شدیم / ما پر از تصمیم کبری می شدیم
پاک کن هایی ز پاکی داشتیم / یک تراش سرخ لاکی داشتیم
کیفمان چفتی به رنگ زرد داشت / دوشمان از حلقه هایش درد داشت
گرمی دستانمان از آه بود / برگ دفترها به رنگ کاه بود
همکلاسی های درد و رنج و کار / بچه های جامه های وصله دار
بچه های دکه سیگار سرد / کودکان کوچک اما مرد مرد
کاش هرگز زنگ تفریحی نبود / جمع بودن بود و تفریقی نبود
کاش می شد باز کوچک می شدیم / لااقل یک روز کودک می شدیم
یاد آن آموزگار ساده پوش / یاد آن گچ ها که بودش روی دوش
ای معلم نام و هم یادت بخیر / یاد درس آب و بابایت بخیر
ای دبستانی ترین احساس من / بازگرد این. مشق ها را خط بزن
زندگی با ارضاء نیازهای اولیه انسان آغاز میشود
با تولید ثروت ادامه پیدا میکند
با تولید علم توسعه پیدا میکند
و با تکیه به معنویت، غنی می گردد.
این ترتیب را نمیشود به سادگی تغییر داد.
و امروز، بخش عمده ای از جامعه انسانی، قربانی تفکری است که میکوشد این مخروط را وارونه روی زمین قرار دهد:
با معنویت آغاز کند، با علم معنویت را تثبیت کند، با ثروت از علم و معنویت دفاع کند و در نهایت پس از مرگ، به ارضاء نیازهای اولیه خود بپردازد…
نقل از پروفسور سمیعی
آزادی براى همه ملت ها، سقف دارد.
سقف آزادی رابطهى مستقیم
با قامت فکری مردمان دارد.
با همت بلند مردمان، سقف بلند میشود.
در جامعه ای که قامت تفکرو
همت مردم کوتاه باشد،سقف
آزادى هم بهمان نسبت کوتاه
میشود.
وقتی سقف آزادی کوتاه باشد، آدمهای بزرگ سرشان آنقدر به سقف میخورد که حذف میشوند.
آدمهای کوتوله اما راحت جولان میدهند.
بعضی از آدمهای بزرگ هم برای بقا، آنقدر سرشان را خم ميکنند که کوتوله میشوند.
آن وقت سقف ها هی پایین و پایین تر می آید و مردم هی بیشتر و بیشتر قوز میکنند،
تا اینکه تا کمر خم میشوند و دیگر نمیتوانند قد راست کنند.
آزادىِ مردم، نيز میشود یواشکی و زندگى شان ميشود جهنم!!
"تئودﻭﺭ ﺩﺍﺳﺘﺎﯾﻮﻓﺴﮑﯽ "