شعر
معلم پای تخته داد می زد.
صورتش از خشم گلگون بود
و دستانش به زیر پوششی از گرد پنهان بود.
ولی آخر کلاسی ها !!
لواشک بین خود تقسیم می کردند
+ نوشته شده در یکشنبه ۱۳۹۴/۰۵/۲۵ ساعت 9:2 توسط محمدرضا بهــرامی سامانی
|
جهان با این فراخی تنگت آیو
چو فردا نامه خوانان نامه خوانند
تورا از نامه خود ننگت آیو
افلاطون گفت : خدا هندسه دان است ،