شعر

معلم پای تخته داد می زد.
 
صورتش از خشم گلگون بود
 
و دستانش به زیر پوششی از گرد پنهان بود.
 
ولی آخر کلاسی ها !!
 
لواشک بین خود تقسیم می کردند
 
ادامه نوشته

ننگ بر  . . .

مکن کاری که بر پا سنگت آیو

جهان با این فراخی تنگت آیو

چو فردا نامه خوانان نامه خوانند

تورا از نامه خود ننگت آیو