💫حکیم ژاپنی در صحرایی روی شن ها نشسته و در حال مراقبه بود. مردی به او نزدیک شد و گفت مرا به شاگردی بپذیر!

 

حکیم با انگشت خطی راست بر روی شن کشید و گفت: کوتاهش کن.

 

مرد با کف دست نصف خط را پاک کرد.

 

حکیم گفت برو یک سال بعد بیا.

 

یک سال بعد باز حکیم خطی کشید و گفت کوتاهش کن.

 

مرد این بار نصف خط را با کف دست و آرنج پوشاند.

 

حکیم نپذیرفت و گفت برو یک سال بعد بیا!

 

سال بعد باز حکیم خطی روی شن کشید و از مرد خواست آن را کوتاه کند.

 

مرد این بار گفت: نمی دانم و خواهش کرد پاسخ را بگوید.

 

حکیم خطی بلند کنار آن خط کشید و گفت حال کوتاه شد.

 

نیازی به دشمنی و درگیری با دیگران نیست. با رشد و پیشرفت دیگران شکست می خورند. به دیگران کار نداشته باش کار خودت را انجام ده