قالب وبلاگ

کارگاه آموزش ریاضی سامان
ریاضیات شانه ی زلف پریشان عالم است. 
چت باکس


http://s5.picofile.com/file/8109516592/Copy_of_207.jpg

وَ رَفَعَ بَعضَکُم فَوقَ بَعضٍ دَرَجاتٍ لِیَبلُوَکُم فی ماآتیکُم

اِنََّ رَبََّکَ سَریعُ العِقابِ وَ اِنَّهُ لَغَفورٌالرَحیمٌ.

 

(ورتبه ی بعضی را از بعضی بالاتر قرار داد تا شما رادر این تفاوت رتبه ها بیازماید که همانا خدا سخت زود کیفر و بسیار بخشنده و مهربان است.)

 

 

سلام.خوش آمدید

 

آتش جهنم کجا و این کجا ، بترسید از عذاب الهی

[ چهارشنبه 1392/10/04 ] [ 5:4 ] [ محمدرضا بهــرامی سامانی ]
در این دنیا که مردانش عصا از کور می دزدند

گروهی مست ولایعقل زهم وافور می دزدند 

     

 ازون رییس تا اون کارمند همه در حال دزدیدن 

 

به  وقت شستنت حتما کمی کافور می دزدند 

 

خلاصه عادت است دزدی نه جرم است ونه بیماری 

 

ولی یک عده وجدانا کمی ناجور می دزدند  

 

تفاوت هم ندارد که شب است یا روز یا خلوت 

 

 مهارت دارد این حرفه تورا از دور می دزدند

 

 توعادت کرده ای انگار جریمه دادن وهی قبض 

 

 خودت تقدیم کن مالت چرا با زور می دزدند 

 

اگر ازتو ندزدیند همین حالا که جان داری

 

  بمیری مطمئنم که تورا در گور می دزدند 

[ یکشنبه 1393/09/30 ] [ 12:39 ] [ محمدرضا بهــرامی سامانی ]
پسر کوچولو از مدرسه اومد و دفتر نقاشیش رو پرت کرد روی زمین!

 

بعد هم پرید بغل مامانش و زد زیر گریه!

 

مادر نوازش و آرومش کرد و خواست که بره و لباسش رو عوض کنه.

 

دفتر رو برداشت و ورق زد.

 

نمره نقاشیش ده شده بود!

 

پسرک ، مادرش رو کشیده بود ، ولی با یک چشم!

 

و بجای چشم دوم ، دایره ای توپر و سیاه گذاشته بود!

 

معلم هم دور اون ، دایره ای قرمز کشیده بود و نوشته بود :

 

پسرم دقت کن!

 

فردای اون روز مادر سری به مدرسه زد.

 

از مدیر پرسید می تونم معلم نقاشی پسرم رو ببینم؟

 

مدیر هم با لبخند گفت بله ، لطفا منتظر باشید.

 

معلم جوان نقاشی وقتی وارد دفتر شد خشکش زد!

 

مادر یک چشم بیشتر نداشت!

 

معلم با صدائی لرزان گفت :

 

ببخشید ... ، من نمی دونستم ... ، شرمنده ام ...

 

مادر دستش رو به گرمی فشار داد و لبخندی زد و رفت.

 

اون روز وقتی پسر کوچولو از مدرسه اومد

 

با شادی دفترش رو به مادر نشون داد و گفت :

 

معلم مون امروز نمره ام رو کرد بیست!

 

زیرش هم نوشته :

 

گلم ، اشتباهی یه دندونه کم گذاشته بودم!

 

 

 

 

بیا اینقدر ساده به دیگران نمره های پائین و منفی ندیم.

 

بیا اینقدر راحت دلی رو با قضاوت غلط مون نشکنیم.

[ شنبه 1393/09/29 ] [ 14:35 ] [ محمدرضا بهــرامی سامانی ]
.. . . .4. بر بخشش‌ پشيمان‌ مشو و بر كيفر شادي‌ مكن‌ و به‌ خشمي‌ كه‌ تواني‌ خود را از آن‌ برهاني‌ مشتاب‌ و مگو مرا فرموده‌ اند و من‌ مي‌ فرمايم‌ و اطاعت‌ امر را مي‌ پايم‌  

 

بقیه. در ادامه ی مطلب


ادامه مطلب
[ جمعه 1393/09/28 ] [ 7:54 ] [ محمدرضا بهــرامی سامانی ]
شاید تعجب کنید تاریخ تولد شما روی روحیات و اخلاقیات شما تاثیر دارد .(خودم وقتی این مطلب خوندم خیلی تعجب کردم) اما روانشناسان محترم چیزی دیگری میگوینداین نتیجه روانشناسی اگر شما را کاملا توصیف نکند ، شما را از آنچه هستید دور نمی کند، بلکه مانند رنگی است که نوع آن و زیبایی اش برای افراد مختلف متفاوت است. به مثال زیر توجه کنید :فرض می کنیم که شما متولد ۱۳ اردیبهشت ۱۳۶۵ هستید. اردیبهشت، ماه دوم (۲) سال است پس : ۳=۱+۲=۱۲=۱+۳+۸+۰=۱۳۸۰=۱۳۶۵+۲+۱۳ شماره تولد ۳است و اکنون می توانید آنچه راکه مربوط به این شماره است با خود مطابقت دهید. پیشنهاد میکنم حتما ادامه مطلب را بخونید


ادامه مطلب
[ جمعه 1393/09/28 ] [ 7:27 ] [ محمدرضا بهــرامی سامانی ]
معما زیر حل کنید .در يك مسابقه ي دوچرخه سواري 4 دوست با دوچرخه هاي خود به رقابت پرداختند. با توجه به راهنماييهاي زير بگوييد چه كسي اول شده و دوچرخه اش چه رنگي است؟1-دوچرخه ي علي سبز نيست.2-دوچرخه ي قرمز مال پيمان است. و اولين يا آخرين دوچرخه اي نيست كه مي رسد.3-سومين و چهارمين دوچرخه اي كه مي رسد نارنجي نيست.4-دوچرخه ي مجيد آبي نيست. و بعد از پيمان به خط پايان مي رسد.5-دوچرخه ي اميد اولين و آخرين دوچرخه اي نيست كه مي رسد و آبي هم نيست.  نظر یادتون نره 

[ جمعه 1393/09/28 ] [ 7:13 ] [ محمدرضا بهــرامی سامانی ]
وفات پيغمبر اكرم صلى اللّه عليه و آله و سلّمبدان كه اكثر علماى فريقين را اعتقاد آن است كه ارتحال سيد انبياء صلى اللّه عليه و آله و سلّم به عالم بقادر روز دوشنبه بوده است و اكثر علماى شيعى را اعتقاد آن است كه آن روز بيست و هشتم ماه صفر بوده است و اكثر علماى اهل سنت دوازدهم ماه ربيع الاول گفته اند. و در كشف الغمّه از حضرت امام محمد باقر عليه السّلام روايت كرده است كه آن حضرت در سال دهم هجرت به عالم بقا رحلت نمود و ازعمر شريف آن حضرت شصت و سه سال گذشته بود، چهل سال در مكه ماند تا وحى بر او نازل شد و بعد از آن سيزده سال ديگر در مكه ماند و چون به مدينه هجرت نمود پنجاه و سه سال از عمر شريفش گذشته بود و . . . . 

بقیه در ادامه مطلب


ادامه مطلب
[ جمعه 1393/09/28 ] [ 6:44 ] [ محمدرضا بهــرامی سامانی ]
یلدا، تو را دوست دارمبه اندازه همه ستاره هایى که در چشم هایت مى درخشنداى خواستنى ترینِ شب هاطعم تو به اندازه همه صبح هاى دل انگیز آفتابى بهار شیرین است

 

[ جمعه 1393/09/28 ] [ 6:31 ] [ محمدرضا بهــرامی سامانی ]
اینجا زمین است ، زمین گرد است !تویی که مرا دور زدی ….. فردا به خودم خواهی رسید !!!!حال و روزت دیدنیست…...

[ پنجشنبه 1393/09/27 ] [ 8:59 ] [ محمدرضا بهــرامی سامانی ]
ﯾﻪ ﭼﯿﺰﺍﯾﯽ..

ﺍﮔﻪ ﺑِﺸﮑﻨﻪ،ﺑﺎ ﻫﯿﭻ ﭼَﺴﺒﯽ نِمیشهﺩُﺭﺳﺘﺶ ﮐﺮﺩ،مثلِ..

󾬌ﺩﻝِ ﺁﺩما󾬌

 

ﯾﻪ ﭼﯿﺰﺍﯾﯽ..

ﺍﮔﻪ ﺑِﺮﯾﺰﻩ،ﺑﺎ ﻫﯿﭻ ﭼﯿﺰﯼ ﻧِﻤﯿﺸﻪ جَمعشﮐﺮﺩ،ﻣﺜﻞِ..

󾬌ﺁﺑِﺮﻭ󾬌

 

ﯾﻪ ﭼﯿﺰﺍﯾﯽ..

بقیه  . در ادامه مطلب


ادامه مطلب
[ پنجشنبه 1393/09/27 ] [ 7:26 ] [ محمدرضا بهــرامی سامانی ]
معمای جالب تخم مرغ های پیرزن از این قرار است : در زمانهای گذشته که روستاییان محصولات خودشان را به میدان می بردند و می فروختند . یک پیر زن روستایی یک سبد تخم مرغ به میدان آورده که بفروشد. هنوز هیچ نفروخته بود که اسب یک سوار پایش خورد به سبد تخم مرغ. در نتیجه بیشتر تخم مرغ ها شکستند.اسب سوار به شدت ناراحت شد و از زن  روستایی پوزش خواست و حاضر شد پول همه آنها را بپردازد. بنابراین اسب سوار از روستایی سوال کرد: مادر جون چند تا تخم مرغ داشتی؟خانم در جواب گفت: تعدادشونو نمیدو نم اما وقتی آنهارا دوتا دوتا بر میداشتم یکی باقی میموند وقتی سه تا سه تا بر میداشتم هم یکی باقی میموند, وقتی چهارتا چهارتا بر میداشتم باز هم یکی باقی میموند, وقتی پنج تا پنج تا بر میداشتم بازهم  فقط یکی باقی میموند, وقتی شش تا شش تا بر میداشتم  بازهم یکی باقی میموند, اما وقتیکه هفت تا هفت تا بر میداشتم هیچی باقی نمیموند.اسب سوار که مثل شما باهوش بود خیلی سریع  حساب  و کتاب کرد و پول تخم مرغای زن را داد.حالا سوال اینه که :کمترین تعداد تخم مرغی که زن روستایی میتوانست داشه باشد چندتا بود؟--------

 

 

 

 

جواب در ادامه مطلب

 

 


ادامه مطلب
[ چهارشنبه 1393/09/26 ] [ 21:22 ] [ محمدرضا بهــرامی سامانی ]
جه تلخ محاکمه میشوند پاییز و زمستان که برای جان دادن به درخت جان میدهندوچه ناعادلانه کمی آن طرف تر...همه چیز به اسم بهار تمام می شود

[ چهارشنبه 1393/09/26 ] [ 21:5 ] [ محمدرضا بهــرامی سامانی ]
سیگارش را میگذارد زیر لبش میگوید:آتیش داری؟!جواب میدم :تو جیبم که نه .....ولی تو دلم چرا ....به کارت می آید؟؟؟ 

[ چهارشنبه 1393/09/26 ] [ 21:3 ] [ محمدرضا بهــرامی سامانی ]

💐💐💐

 

وقتى پرنده اى زنده است مورچه ها رامیخوردو وقتى میمیرد مورچه ها او را ميخورند. در زندگى هیچکس راآزار ندهيد.شاید امروز قدرتمند باشید اما یادتان باشد زمان از شما قدرتمندتر است.یک درخت میلیونها چوب کبریت میسازد اما وقتى زمانش برسدفقط یک چوب کبریت براى میلیونها درخت کافیست ؛پس خوب باشيم و نيكي كنيم

[ یکشنبه 1393/09/23 ] [ 8:17 ] [ محمدرضا بهــرامی سامانی ]
کشتی در نزدیکی ساحل لنگر انداخته است و نردبان طنابی آن در کنار بدنه ی کشتی آویزان است .نردبان 10 پله دارد وفاصله بین هر دو پله ی آن 30 سانتی متر است. پایین ترین پله ، درست روی سطح آب قرار گرفته است .اقیانوس کاملا آرام است ،ولی مد شروع میشود که آب را در هر ساعت ، 15 سانتی متر بالا می آورد.بعد از چه مدتی ،آب پله ی سوم را می پوشاند؟   

[ جمعه 1393/09/21 ] [ 12:46 ] [ محمدرضا بهــرامی سامانی ]
ایا شاه محمود کشورگشای

ز کس گر نترسی، بترس از خدای..

.که بددین و بدکیش خوانی مرا

منم شیر نر، میش خوانی مرا

...یکی بندگی کردم ای شهریار

که ماند ز تو در جهان یادگار

چو بر باد دادند گنج مرا

نبُد حاصلی سی و پنج مرا

شنیدم که شَه، مطبخی‌زاده است

به جای طلا نقره ام داده است

 

[ شنبه 1393/09/15 ] [ 17:36 ] [ محمدرضا بهــرامی سامانی ]
بسی رنج بردم در این سال سی

... 

...

...

به جای طلا نقره ام داده است

[ شنبه 1393/09/15 ] [ 8:3 ] [ محمدرضا بهــرامی سامانی ]

یکی هرچی داشت و به طوفان سپرد

یکی آبروشو سر هیچ برد

یکی با هوس هرچی بودو شکست

یکی هم نشست و فقط غصه خورد

دروغ شد واسشون مثل حرف راست

نمی دونن این جاده بی اتنهاست

دیگه یادشون رفته کی هستن و

نمی دونن این اشتباه از کجاست

از ماست که بر ماست ، گم شدیم و پیداست

این نفرت و اندوه از سردی دلهاست

از ماست که بر ماست این عشقها بی معناست

اگه تلخی مجنون شیرینی لیلاست

از ماست که بر ماست

از ماست که بر ماست

یکی با یه احساس دیوونه رفت

یکی هم مسیرش رو وارونه رفت

عجب حسرتی شد برای همه

چه روزای خوبی از این خونه رفت

نشستیم و گفتیم خواست خداست

ولی این بهانست حقیقت کجاست

تاکی خود فریبی که تقدیر بود

حقیقت همینه که تقصیر ماست

حقیقت همینه که تقصیر ماست

 

[ سه شنبه 1393/09/11 ] [ 21:23 ] [ محمدرضا بهــرامی سامانی ]
بعضی وقتا مجبوری…

تو فضای بغضت بخندی..

دلت بگیره ولی دلگیری نکنی..

شاکی بشی ولی شکایت نکنی…

گریه کنی اما نذاری اشکات پیدا شن…

خیلی چیزارو ببینی ولی ندیدش بگیری…

خیلی ها دلتو بشکن و تو فقط “سکوت” کنی…!!!!

[ شنبه 1393/09/08 ] [ 7:52 ] [ محمدرضا بهــرامی سامانی ]
یارو نشسته بوده پشت بنز آخرین سیستم، داشته صد و هشتاد تا تو اتوبان میرفته، یهو میبینه یک موتور گازی ازش جلو زد! خیلی شاکی میشه، پا رو میذاره رو گاز، با سرعت دویست از بغل موتوره رد میشه. یک مدت واسه خودش خوش و خرم میره، یهو میبینه موتور گازیه غیییییژ ازش جلو زد!دیگه پاک قاطی می کنه با دویست و چهل تا از موتوره جلو میزنه. همینجور داشته با آخرین سرعت میرفته، یهو میبینه، موتور گازیه مثل تیر از بغلش رد شد!! طرف کم میاره، میزنه کنار به موتوریه هم علامت میده . خلاصه دوتایی وامیستن کنار اتوبان، یارو پیاده میشه، میره جلو موتوریه، میگه: آقا ! من مخلصتم، فقط بگو چطور با این موتور گازی روی ما رو کم کردی؟! موتوریه با رنگ پریده، نفس زنان میگه : والله ... داداش... خدا پدرت رو بیامرزه وایستادی!...کش شلوارم گیر کرده به آیینه بغلت! نتیجه اخلاقی: اگه می بینید بعضی ها در کمال بی استعدادی پیشرفت های قابل ملاحظه ای دارند ببینید کش شلوارشان! به کدام ...بووووق.... گیر کرده! 

[ سه شنبه 1393/08/27 ] [ 16:40 ] [ محمدرضا بهــرامی سامانی ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

افلاطون گفت : خدا هندسه دان است ،
ژاکوبی این جمله را چنین تغییر داد : خدا حساب دان است ،
سپس کرونکرآمد و این سخن به یاد ماندنی را باب کرد : خدا عددهای طبیعی را آفرید،ما بقی کار انسان است.(فلیکس کلاین)
ســـــــــــــــــــــلام
سلام به همه ی شما یاران صمیمی و چهره های آشنا .سلام به شما که نسبت به مسائل پیرامون خود از نقطه نظر ریاضی می نگرید و سعی می کنید برای هرکدام معادله ی ریاضی ساده ای بسازید تا با حل آن بتوانید اندکی به نظم بی مانند هستی پی ببرید.من نیز امید وارم که بتوانم گام کوچکی در جهت زدودن تاریکی های ذهن شما عزیزان بردارم.
این وبلاگ توسط محمدرضـا بهـرامی سامانی از اعضای گروه آموزشی ریاضی دوره متــوسطه شهرستان سامان در سال تحصیلی 91 -1390 ایجاد شد . اهداف این وبـلاگ کمک به ارتقا سطح دانش ریاضی دانش آموزان وایجاد انگیزه در این رابطه می باشد.ازشما خواهشمندم با نظرات وپیشنهادات ارزنده ی خودتان دلگرمم فرمایید.
با تشکر از این که این وبلاگ را انتخاب کرده اید.
برچسب‌ها وب